0
  • سبد خرید شما هم اکنون خالی است.

معرفی کتاب، معرفی دوست

معرفی کتاب های انگیزشی کسب و کار توسعه فردی برای همه کتابخون ها، کتاب بازها

داستان این کتاب در مورد یک مهاجر مجارستانی است که به شغل رقاصی در کلوپ های شبانه نیویورک مشغول بود و چگونگی ورود او به بورس و شرح ماجراجویی های وی در بازار سهام برای هر فردی که علاقه مند ورود به این بازار است بسیار آموزنده می باشد. کتاب مذکور نخستین بار در سال ۱۹۸۵، در آمریکا به چاپ رسیده است.

نکته طلایی و جالب در مورد کتاب ((چگونه در بورس دو میلیون دلار بدست آوردم)) این موضوع است که چگونه یک فرد بدون داشتن هیچ دانش و پشتوانه ای و بی هیچ حمایتی از سوی بازیگران بزرگ بازار بورس، توانسته به کسب ثروتی بیش از دو میلیون دلار از این بازار نائل شود، آن هم در حالیکه بخش بزرگی از آن را در طی یک مسافرت شغلی به دور دنیا، خلق کرده است.

در فصل یک این کتاب که با عنوان دوران کانادایی یاد شده است، ماجرای ورود اتفاقی این فرد به بازار بورس و چگونگی شروع حرکت وی در یک دنیای جدید و جذاب عنوان شده است.

همان طور که در مقدمه گفته شد، نیکلاس شغل رقاصی در کلوپ های شبانه را برای خود برگزیده بود. در سال ۱۹۵۲، دو برادر دوقلو به نام های آل و هری اسمیت که صاحبان یک کلوپ شبانه در تورنتو بودند، به نیکلاس پیشنهاد دادند که در کلوپ آن ها برنامه اجرا کند و در عوض به جای پول به او ۶۰۰۰ سهم از شرکت بریلند را بدهند. بریلند نام یک شرکت معدنی در کانادا بود و ارزش هر سهم آن در آن زمان چیزی در حدود ۵۰ سنت برآورد می شد. از آنجایی که نیکلاس تا آن زمان هیچ گونه آشنایی و اطلاعاتی در مورد بورس و بازار سهام نداشت، از برادران اسمیت خواست، اگر قیمت سهم از ۵۰ سنت کم تر شد، کسری آن را برای یک دوره ۶ ماهه تضمین کنند. آنها پذیرفتند و اولین مواجهه نیکلاس با بورس این گونه رقم خورد.

مدت ها گذشت و نیکلاس به کلی سهام خود را فراموش کرده بود تا اینکه بعد از دو ماه به طور اتفاقی متوجه شد که قیمت هر سهم از ۵۰ سنت به ۱،۹۰ دلار رسیده. همه سهام را به صورت یکجا فروخت و سودی بالغ بر ۸۰۰۰ دلار به دست آورد. همین کسب سود باعث شد که به بورس به عنوان یک فرصت تازه برای سرمایه گذاری و درآمد زایی نگاه کند و تصمیم گرفت وارد معاملات بازار سهام شود.

از آنجایی که این فرد هیچ آشنایی قبلی با بازار سهام نداشته، با ورود به این بازار با سؤال هایی مثل: چطور باید شروع کنم؟ چگونه باید سهمی را برای خرید پیدا کنم؟ رو به رو بود. او فکر کرد که اگر از افراد زیادی در دور و اطرافش سؤال کند به نتایج خوبی می رسد و شروع کرد به سؤال کردن درباره بازار بورس از هرکس که می توانست. او از این دوران با عنوان دوران پیروی های کورکورانه یاد می کند. در همین زمان تصمیم به انتخاب یک کارگزار برای ادامه فعالیت هایش گرفت. از کسب سودهای اندک راضی بود و شاید به خاطر اطلاعات اندکی که از این بازار داشت حتی متوجه ضررهایی که می کرد نبود.

همین باعث شد به شرکت های مشاوره ای مالی و توصیه های اغلب تبلیغاتی آن ها روی بیاورد و او آن موقع نمیدانست که در یکی از دام های بزرگ گرفتار شده است. دامی که اغلب بر سر راه معامله گران خرده پا قرار دارد. سال ها طول کشید تا فهمید که زمانی که شرکت های مشاوره ای خرید سهمی را به معامله گران کوچک و تازه کار بازار پیشنهاد می کنند درست زمانی ست که حرفه ای هایی که مدت ها قبل آن سهم را خریده اند اقدام به فروش می کنند.

همزمان با خروج بازیگران اصلی و منابع حمایتی از معاملات یک سهم، گروهی از معامله گران خرده پا وارد معاملات می شوند. افرادی که همیشه خیلی دیر وارد بازار شده و سرمایه شان آنقدر کوچک است که نمی تواند بازار را در نقاط اوجی که حرفه ای ها در آنجا خارج می شده اند حمایت کند. او می دانست که نکته اساسی و مهم زمان درست ورود به بازار است. او در این مدت معاملاتی در بورس کانادا انجام می داد، گاهی اوقات سودهای اندکی می کرد ولی در نهایت می دید که سرمایه که وارد بازار کرده از سودی که به دست می آورد خیلی کم تر است.

در پایان سال ۱۹۵۳، زمانی که به نیویورک بازگشت به بررسی معاملاتی که در این مدت در بورس کانادا انجام داده بود پرداخت و متوجه شد که ۱۱۰۰۰ دلار سرمایه ای که وارد بازار کرده بود به ۵۸۰۰ دلار تقلیل پیدا کرده بود. تصمیم گرفت که وارد بورس نیویورک شود. برای همین به مطالعه ستون های مالی روزنامه های ((نیویورک تایمز)) ، ((نیویورک هرالد تریبون)) و ((وال استریت ژورنال)) روی آورد. این آشنایی بیشتر با بورس نیویورک در نهایت باعث شد تا او تمام سهامش در بورس کانادا را بفروشد و وارد وال استریت شود.

معرفی کتاب بورس

سوفیا پتروونا رمان کوتاهی است که لیدیا چوکوفسکایا آن را در اواخر دهه ی ۱۹۳۰ نوشت. این رمان درباره تصفیه های استالینی است و از جمله معدود آثار باقیمانده در این باره است که در همان دوران نوشته شده است. پس از تغییر شرایط سیاسی، نسخه ی ویرایش شده سوفیا پتروونا، اولین بار در ۱۹۶۵ منتشر شد. داستان این رمان درباره تایپیستی به نام سوفیا پتروونا در اتحاد جماهیر شوروی است. پسر او، نیکالای(کولیا)، عمیقاً به کمونیسم اعتقاد دارد و در ابتدای مسیر نویدبخشی است. طولی نمی کشد که تصفیه بزرگ آغاز می شود و همکاران سوفیا، در بازار گرم متهم کردن به خیانت، ناپدید می شوند و در همان حال آلیک، بهترین دوست کولیا، هم خبر از بازداشت شدن او می دهد. سوفیا می کوشد خبر بیشتری از کولیا به دست آورد، اما در جریان وسیعی از بوروکراسی فرو می رود.

سوفیا پتروونا روایتی فداکاری یک مادر است که به خیل عظیم مادرانی می‌پیوندد که در صف‌های طولانی مقابل درهای دادگستری در انتظار یک خبر می‌نشینند.

کتاب «سوفیا پتروونا» اثر«لیدیا چوکوفسکایا» با ترجمه خشایار دیهیمی است که آرین آویژه مطالعه آن را به شما توصیه می کند.

سوفیا پتروونا

داستان های جوجه تیغی را وکیلی آلمانی بر اساس پرونده هایش نوشته و لحن سرد و بی طرفانۀ او در روایت خشونت و تبعیض و ظلم، نشان از این نکته دارد. ولی این بدان معنا نیست که نویسنده هیچ احساسی به شخصیت های داستانش نداشته است، که حتی با بعضی از آن ها تا سال ها بعد نیز ارتباط داشته و از حالشان باخبر بوده است. روایت جزئیات یک ماجرا و توصیف دقیق صحنۀ جرم، از خصوصیاتی است که داستان های این مجموعه را به داستان های جنایی و معمایی شبیه می کند. گاهی پیچیدگی معماها، داستان را شبیه به داستان های پلیسی می کند و گاه نیز فضاهای سرد و تاریک مخاطب را به یاد داستان های کافکا می اندازد.

پایان هیچ یک از داستان ها را حتی خوانندگان باهوش هم نمی توانند به راحتی پیش بینی کنند. نویسنده هیچ تعهدی نداده است که پایان داستان ها همیشه تلخ یا خوشایند باشد. گاهی مجرم واقعی پیدا نمی شود. گاهی بی گناه مجازات می شود و گاهی گناهکار تبرئه می شود. گاهی همه چیز ناشی از یک اشتباه ساده و سوء تفاهم است و گاهی جرم با خشونت و وحشیگری اتفاق افتاده و هیچ جای ترحمی برای مجرم باقی نگذاشته است.

کتاب جوجه تیغی